BTS, Roman
#دست_مو_بگیر♡
#ادامه_پارت_دوم
...
روز خیلی گوهی بود. چهار تا قلدر پیدا کرده بودمکه نمیتونستم جوابشونو بدم.
توی راه برگشت مدام توی فکر بودم. جیسو و جوهیونگ سعی داشتم از زیر زبونم حرف بکشن که ناخواسته لو دادم.
من- بچه ها، اونی که تتو روی دستش داشت، اون کیه؟
جیسو- جئون جونکوک. اونو میشناسم. باباش شرکت تجارت داره. تجارت ماشین. وضع توپی دارن!
جوهیونگ- حالا تو به اون چیکار داری؟!
جیسو- راست میگه! چیکار به اون داری؟! یوشی، گو*ه خوری نکنیاااااا!
من- خف*ه شو بابا! چیکار به اون دارم. پسره عوضی موهامو کشید!
جوهیونگ- خب پس چی؟
من- خیلی غرتی بود. تتو، پرسینگ... چمدونم.
جیسو- ولش کن، درموردش حرف نزنیم. میگم بچه ها، چطوره ی روز بریم بیرون؟
جوهیونگ- نه، من این هفته کلی کار دارم، باشه برا بعدا.
من- اره، منم حوصله ندارم.
جیسو- باشه. حرفتی ندارم.
...
با دخترا خداحافظی کردم و به خونه رفتم.
به مامان و داداشتم سلام کردم و به اتاقم رفتم. امروز زیاد خسته نبودم، چون توی کلاس فقط خواب بودم. ولی بخاطر آرامشی که از دست داده بودم خودمو روی تخت پرت کردم.
گوشی رو نگاه کردم.جیسو پیام داده بود( خوبی؟) جواب دادم(اره خوبم) و کنار گذاشتمش.
لباسام و عوض کردم و یکم خوابیدم. سرم خیلی درد میکرد.
به مامان سپردم برای شام بیدارم نکنه.
تا صبح فردا خوابیدم.
#BTS#ARMY_BTS#BTS_ARMY#ARMY#Jungkook#Teahyung#Namjoon#RM#R_M#J_hope#Jin#Jimin#Suga#Yoongi#AgustD#Nam_jin#Namjin#Teah_kook#Teahkook#Teah_jin#Teahjin#Jin_kook#Jinkook#Nam_kook#Namkook#Roman#Dasta_mo_begir#Roman_Daste_mo_begir#yooshi
#بی_تی_اس#آرمی_بی_تی_اس#بی_تی_اس_آرمی#آرمی#جونگکوک#جونگ_کوک#تهیونگ#ته_هیونگ#نامجون#آرام#آرم_ام#جیهوپ#جی_هوپ#جین#جیمین#شوگا#یونگی#آگوست_دی#نام_جین#نامجین#ته_کوک#تهکوک#تهجین#ته_جین#جین_کوک#جینکوک#نامکوک#نام_کوک#رمان#دست_مو_بگیر#رمان_دست_مو_بگیر#یوشی
#ادامه_پارت_دوم
...
روز خیلی گوهی بود. چهار تا قلدر پیدا کرده بودمکه نمیتونستم جوابشونو بدم.
توی راه برگشت مدام توی فکر بودم. جیسو و جوهیونگ سعی داشتم از زیر زبونم حرف بکشن که ناخواسته لو دادم.
من- بچه ها، اونی که تتو روی دستش داشت، اون کیه؟
جیسو- جئون جونکوک. اونو میشناسم. باباش شرکت تجارت داره. تجارت ماشین. وضع توپی دارن!
جوهیونگ- حالا تو به اون چیکار داری؟!
جیسو- راست میگه! چیکار به اون داری؟! یوشی، گو*ه خوری نکنیاااااا!
من- خف*ه شو بابا! چیکار به اون دارم. پسره عوضی موهامو کشید!
جوهیونگ- خب پس چی؟
من- خیلی غرتی بود. تتو، پرسینگ... چمدونم.
جیسو- ولش کن، درموردش حرف نزنیم. میگم بچه ها، چطوره ی روز بریم بیرون؟
جوهیونگ- نه، من این هفته کلی کار دارم، باشه برا بعدا.
من- اره، منم حوصله ندارم.
جیسو- باشه. حرفتی ندارم.
...
با دخترا خداحافظی کردم و به خونه رفتم.
به مامان و داداشتم سلام کردم و به اتاقم رفتم. امروز زیاد خسته نبودم، چون توی کلاس فقط خواب بودم. ولی بخاطر آرامشی که از دست داده بودم خودمو روی تخت پرت کردم.
گوشی رو نگاه کردم.جیسو پیام داده بود( خوبی؟) جواب دادم(اره خوبم) و کنار گذاشتمش.
لباسام و عوض کردم و یکم خوابیدم. سرم خیلی درد میکرد.
به مامان سپردم برای شام بیدارم نکنه.
تا صبح فردا خوابیدم.
#BTS#ARMY_BTS#BTS_ARMY#ARMY#Jungkook#Teahyung#Namjoon#RM#R_M#J_hope#Jin#Jimin#Suga#Yoongi#AgustD#Nam_jin#Namjin#Teah_kook#Teahkook#Teah_jin#Teahjin#Jin_kook#Jinkook#Nam_kook#Namkook#Roman#Dasta_mo_begir#Roman_Daste_mo_begir#yooshi
#بی_تی_اس#آرمی_بی_تی_اس#بی_تی_اس_آرمی#آرمی#جونگکوک#جونگ_کوک#تهیونگ#ته_هیونگ#نامجون#آرام#آرم_ام#جیهوپ#جی_هوپ#جین#جیمین#شوگا#یونگی#آگوست_دی#نام_جین#نامجین#ته_کوک#تهکوک#تهجین#ته_جین#جین_کوک#جینکوک#نامکوک#نام_کوک#رمان#دست_مو_بگیر#رمان_دست_مو_بگیر#یوشی
- ۱.۰k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط